خبرگزاری مهر – مجله مهر: وسط خیابان فلسطین ایستادهام، مردم سرآسیمه و سرگردان هر کدام از خانهها و محل کارشان بیرون میآیند، نگاههایشان به سمت آسمان است، گیج و گنگ اینطرف و آن طرف را نگاه میکنم، گوشی به دست میخواهند از هم سرغی بگیرند و خبری را بشنوند، هر کسی آشفته و پریشان نمیداند کجا برود که در امان باشد.
ایستادم و نمیدانم چیکار کنم، پسری جوان که نزدیک ۲۷ یا ۲۸ سالهاش است میگوید: «اسراییل خیابانهای اطراف رو زده و مردم دارن محل کارشان رو ترک میکنند.»
همینطور که جلوتر میروم دبیرستان پسرانهای را میبینیم که صدای هیاهویشان بلند شده و وحشت تمام وجودشان را گرفته، با گوشی موبایلشان هر چه زنگ میزنند تماسی برقرار نمیشود، در خیابان کارمندانی را میبینیم که میخواهند به جای امن یا پیش خانوادههایشان بروند که به گفته خودشان اگر اتفاق ناگواری رخ داد کنار هم باشند.
کنار خیابان مکثی میکنم و نگاهم روی مادری قفل میماند که با اضطراب میگوید یک فرزندش در دبستان کنار مدرسه ایستاده تا او برسد و آن پسرش در مدرسه دبیرستان باید منتظرش بماند، از طرفی پدری مضطرب که دست دخترکش را گرفته میبینم که منتظر تاکسی است و نگاهش به هر طرفی میچرخد.
هر طرف را نگاه میکنم این است که همه نگران خانوادههایشان و جگرگوشههایشان هستند. کارمندی که از خیابان فلسطین برای فرزندش که در مدرسه است نگران شده و نمیداند چیکار کند، نوجوانان دسته دسته از مدرسه بیرون آمدند و میشنوم که به آن طرف خط گوشی میگویند «داریم به خانه میآییم نگران نباشید» هر چه جلوتر میروم وحشت و دلهره را در چشمان مردم بیشتر میبینم.»
دقت که میکنم دود غلیظ را از دور میبینم، کودکان دبستانی را میبینیم که دست در دست مادرانشان بغض تمام چهره معصومشان را فرا گرفته است، مردم که پر از خشم هستند، میخواهند عزیزانشان را به نقطه امنی برسانند تا از گزند حملات این سفاک صهیونیستی در امان باشند.
وقتی این چشمان نگران و نگاههای خیره به آسمان مردم را میبینم به یاد تمام آن جنگ طلبان و خودخواهان وطن فروش و اپوزسیونی که بر طبل جنگ میکوبیدند افتادم که این حقیقت تلخ چقدر در این میان خودنمایی میکند آنها که طی این چندین روز اخیر با وقاحت تمام از امریکا و صیونیستها میخواستند که به ایران حمله کنند، همان وطنفروشانی که رویای دروغین و متوهمانه مداخله دشمن را چون طلسمی در ذهن میپروراندند و آرزو میکردند آسمان میهنشان به روی خودشان بسته شود تا شاید گرههای کورشان باز شود کاش این وطن فروشانی که با هیچ حرفی بیدار نشدند لااقل با موشک دشمنان این آب و خاک به خودشان بیاییند و بدانند این حملات به سلیقههای سیاسیتان کاری ندارد هدف این بزدلان ایران و ایرانی است.
این اتفاق در شبکههای مجازی هم بازتاب زیادی داشت خیلیها میگفتند صدای مامان مامان دختری را نزدیک حیات خانهای را میشنیده که در آنجا خانههای آدمهای معمولی است کاش آن وطن فروشان بیغیرت که میگفتند ترامپ بزنه این ویدیوها را ببینند. ولی این وطن فروشان بدانند ما تا پای جان برای ایران میجنگیم و سنگر این پایتخت متحد را حفظ میکنیم. خیلیهای هم پرچم مقدس ایرانمان را پست کردند و گفتند خدا کند بمیرم، وطن فروش نباشم.
عدهای هم عکس نقشه ایران را گذاشتند و نوشتند مرگا به من که با پر طاووس عالمی یک موی گربه وطنم را عوض کنم.
اما وطنفروشان و معاندان این ملت بدانند، آنچه در این خیابانها و شبکههای اجتماعی میبینیم، تصویر واقعی یک ملت است: ملتی که وحشت و دلهره را تجربه میکند، اما عشق به خانواده، وطن و امنیت جمعی، هر ترس و اضطرابی را پشت سر میگذارد. این روزها، ایران نه تنها در برابر تهدیدات خارجی ایستاده، بلکه اتحاد مردمی و وفاداری به خاک و پرچم خود را به رخ همه میکشد؛ تصویری که هیچ جنگطلب متوهم و هیچ اپوزیسیون خودفروخته نمیتواند با خیالپردازیهای سیاسیاش تحریف کند. واقعیت این است، وقتی مردم در کنار هم قرار میگیرند، هیچ تهدیدی نمیتواند روح ایران را بشکند.
حالا روشن میشود که همان وطنفروشان و افرادی امثال دختر ربع پهلوی که به این خاک خائناند، با وقاحت و بیشرمی از ترامپ قمارباز و جنایتکار تشکر میکنند که به ایران حمله کرده است. در حالی که در دل این خاک، خون نوجوانان بیگناه دانشآموز مدرسهای در میناب به زمین ریخته شده و شمار شهدایشان به ۹۰ نفر رسیده است.
همان کسانی که مدعی وطنپرستیاند، به جای همدردی و شرمساری، دست دشمن را میفشارند و شادی پیروزی او را بر مصیبت ملت ما جار میزنند. این تضاد تلخ، از عمق فاجعهای که بر مردم تحمیل شده است خبر میدهد و نشان میدهد که عشق واقعی به وطن، با هیچ وابستگی و اغراضی قابل معامله نیست.



نظر شما